شب نشين
دل نوشته های عاشقانه

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت دارد

اگر حال دلت خوب باشد؛

هوا آنقدرا هم آلوده نیست؛

از پس اجاره خانه هم می شود برآمد؛

و بیماری کودکت کمتر آزارت می دهد و با یک دعا،

ته دلت قرص می شود وآرام می گیری؛

اگر حال دلت خوب باشد،

فکر پریشانی طوفان دیشب آزارت نمی دهد

و به بارش دل انگیز بعد از آن فکر می کنی،

حال دلت که خوب باشد

آدمها همه شان دوست داشتنی اند

و بدون منت می توانی ببخشی ...

حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود

که لحظه ای پا از روی پدال برداری و بتوانی فکر کنی به امروزت،

که با دیروزت چقدر فرق داشتی؟!

حال دلت که خوب باشد ...

می شوی همبازی بچه ها؛

برای عزیزانت همیشه وقت داری و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است؛

و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشد ..

الهی که حال دلتون خوب باشه ...


شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ | 11:8 | عزرائیل |

دلتنگی؛

رقص نابیایی است در میدان مین

وقتی جنگ سالهاست تمام شده

و سربازها به خانه برگشته اند

و با شوهر معشوقه شان شطرنج بازی میکنند


دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 16:31 | عزرائیل |

از لشکر بی سرزمینم یک نفر باقی ست

سوز زمستان می زند، اما سفر باقی ست

 ما وارث افرای بی برگیم از هابیل

قابیل را اما هزار و صد تبر باقی ست

 فرعون های شهر با شمشیر می رقصند

این طفل موسی نیست، اما یک پسر باقی ست

 طاقت بیاور ای پلنگ ساحل مرداب

از عمر قرص ماه امشب یک سحر باقی ست

 باید ببندد بار خود را شاعری تنها

وقتی که از دیوان شعرش یک اثر باقی ست


دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ | 9:0 | عزرائیل |

شبيه مردی شده ام


که پشت دود سيگارش


با خود می گويد

بايد ترک کنم


سيگار را


خانه را


زندگی را


و باز


پکی ديگر می زند به ...


چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ | 16:20 | عزرائیل |

وقتی آدم نمی‌نویسد


یا پر از حرف است


یا چیزی برای گفتن ندارد


پر از حرفم، اما


چیزی برای گفتن ندارم..


چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ | 16:19 | عزرائیل |

تمام می شود

تمام ناگفته های من

فقط چند نقطه چین باقی می ماند

تا حرف های سادگی هایم را

دوباره تکرار کنی


سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 16:29 | عزرائیل |

دوست دارم تنها باشم

با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها

دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته

در خلوتی

کنج آرام این اتاق خالی

به یاد آن روزگاران

خاطراتم را یاد کنم


سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 16:25 | عزرائیل |

حس سفید و خاکستری شدن اینجا !

نشانه ی دوباره جوانه زدن است چند سطر آبی می شوم

چند سطر سفید

و گاهی خاکستری


سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 16:20 | عزرائیل |

سایه ها

انگار حرف می زنند

این روزها

سایه من ؛ همدم تنهایی ام شده است


سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 16:17 | عزرائیل |

گاهـــــی آدم دلـــــش میخواهد

کفش هایش را در بیاورد

یواشکــــی ، پاورچین...

از خودش دور شـــــــــود...

بعد بزند به چاک ،

 فرار کند از خودش ... !!


چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 8:10 | عزرائیل |

جـایـی خوآندم فرقی ندارد

زن باشـی یا مرد

دل نـدآده تـن بـدهی فاحشه ای...


چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 7:32 | عزرائیل |

از یــخ نبــود،

دل شمعــی

کــه آب شــد 


سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ | 11:27 | عزرائیل |

تو را دوست دارم

چون صدای اذان در سپیده دم

چون راهی که به خواب ختم می‌شود

تو را دوست دارم

چون آخرین بسته‌ی سیگاری در تبعید...


سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ | 11:16 | عزرائیل |

خانه‌ام یک کلید بیش نداشت

به تو دادم

و سرگردان خیابان‌ها شدم...


سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ | 11:11 | عزرائیل |

هنگام بدرقه‌ی عشق

پیراهنی چندان سفید به تن کن

که گویی برهنه‌ای

سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ | 11:10 | عزرائیل |


دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور دیگر

جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد

یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور که دلت قرص شود که من هستم

یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی


شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ | 7:47 | عزرائیل |


درست زمانی که سرت جای دیگری گرم است ؛

دل من همینجا یخ میزند !

چه فاصله زیادی است از سر تو تا دل من . . .


شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ | 7:43 | عزرائیل |


کاش به جای “دلم” گلویم “تنگ” میشد


هوا نمی ریسید و خلاص …


سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ | 14:14 | عزرائیل |

ســُــرخ می شوی ، وقتی می شنوی دوستت دارم

زرد می شوم ، وقتی می شنوم " دوســــتش داری "

چهار شنبه سوری راه انداخته ایم...

ســـرخی ِ تو از من ، زردیِ من از تــــو

همیشه من می سوزم و همیشه تو می پــــری . . .


سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ | 10:41 | عزرائیل |

همیشه هم قافیه بودند "سیب" و "فریب"

همه با هم میگوییم سیب و دوربین های عکاسی را فریب میدهیم

تا پنهان کنیم آن اندوه موروثی را پشت آن لبخند مصنوعی !


سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ | 10:33 | عزرائیل |

خیلی دور هم که بروی نقطه نمیشوی

سه نقطه میشوی در شعرهایم !‏


سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ | 9:3 | عزرائیل |

دلم را اشتباهى بردى.....

فراموش کن....!

حتى براى دادنش هم برنگرد.....

......از آن هم گذشتم......!!!


سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ | 15:29 | عزرائیل |

آرام باش رفیق!

هیچ گرسنه ای باقی نمی ماند......

شک ندارم همین روزها همه سیر می شوند از " زندگی"


سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ | 8:46 | عزرائیل |

پاییز یا زمستان چه تفاوتی دارد ؟

حضورت ، صدایت ، نفس هایت و گرمی دستانت بهاری میکند سرزمین مرا …


یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ | 16:32 | عزرائیل |

من قصه تو را تا ابد اینگونه آغاز میکنم :

یکی بود

هنوزم هست

خدایا همیشه باشد …


یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ | 16:31 | عزرائیل |

چشمانم به نگاهت حسودی می کنند

و نگاه مشتاق و تشنه تو

به دستان گریزان من

ناگسستنی است..

چقدر خستگی ناپذیرست..

آشوب نگاه تو..


یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ | 16:29 | عزرائیل |

یک نخ آرامش دود می کنم

به یاد نا آرامیهایی که از سر کول دیروزم بالا رفته اند...

یک نخ تنهایی بیاد تمام دل مشغولیهایم 

یک نخ سکوت بیاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام 

یک نخ بغض بیاد اشکهای نریخته ...... 

کمی زمان لطفا

به اندازه یک نخ دیگر

به اندازه قدمهای کوتاه عقربه

یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده


چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ | 13:0 | عزرائیل |

حرف هایم دیگر حساب ندارند

قرار است کتاب شوند، جا بگیرند 

کنار تمام مجله باطله ها


چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ | 12:54 | عزرائیل |

انسانها آفريده شده اند که به آنها عشق ورزیده شود

و اشیاء ساخته شده اند که مورد استفاده قرار بگیرند...

دلیل آشفتگی های دنیا این هست که:

به اشـــــیاء عشـــــق ورزیده می شود
و انســـــانها مورد استـــــفاده قرار می گیرند ...


چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ | 8:51 | عزرائیل |

گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:

من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!

دیگه دوستت ندارم …..

وچقدر دلم میخواهد بشنوم:

کجا بچه لوس !؟

مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !

اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی

همیشه این وقتها میشنود :

به جهنم … !!!


یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ | 16:21 | عزرائیل |

About
.............................................

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

Menu
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................